داستان خـانه تـکانی دل
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن ،
دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند.
فقط از لابهلای اشتباههایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت.
دلت را محکمتر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرتها و آرزوهایت.
باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشقهای بچه گربهای هم بیفتد!
حالا آرامتر،آرامتر بتکان تا خاطرههایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت میکند؟
خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند…کافی ست؟ نه!
هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است ، تکاندی؟
دلت را ببین چقدر تمیز شد…دلت سبک شد؟ حالا این دل جای “او”ست دعوتش کن این دل مال “او”ست
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا و حالا تو ماندی و یک دل،یک دل و یک قاب تجربه، یک قاب تجربه و مشتی خاطره ، مشتی خاطره و یک «او»
خـانه تـکانی دلـتا مبـار
عکس دختران ایرانی کلیک کن